تبليغاتX
من و سرطان

من و سرطان

دانستنیها و خاطرات من از سرطان
فالگیر

فالگیر....

سلام

دیروز یه اتفاق جالبی افتاد تصمیم گرفتم اینجا بنویسم.

توی اتاقم نشسته بودم داشتم درس میخوندم که یهو آبجیم وارد شد.رفته بود خرید. به محض اینکه وارد اتاق شد اومد پیش من و شروع کرد به وارسی چش و چال من. من که از تعجب ماتم برده بود. اول فکر کردم میخواد رنگ چشامو ببینه تا وضع کبدمو چک کنه.

وقتی دلیل کارشو ازش پرسیدم گفتش که رفته بوده پیش یه فالگیر!!!

فااااااااااااااااااااالگیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفت به پیشنهاد خانوم همسایه مون و با هم رفتیم .می خواستم سر از کارشون دربیارم.

بعد از کلی چرت و پرت که راجع به خودش گفته بود راجع به منم اظهار نظر فرموده بودند که داداشتم به سرطان مبتلاست و زیر یکی از چشاش یه خال هست و من نمی خوام شب عیدی تونو خراب کنم ولی بیماری داداشت عود میکنه و اگه می خوای اینطور نشه 50 هزار تومن بدید تا واسش یه دعا بنویسم تا دیگه بیماری سراغش نیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

منو میگی! چشام داشت از حدقه در میومد!

نه نه اشتباه نکنید از حرفش نترسیده بودم. از سادگی آبجیم تعجب کرده بودم.

خب هر بیمار سرطانی احتمال داره بیماریش عود کنه. و منم زیر چشمم خال نداره!!!!!

اگه میخواید بدونید چجوری فهمیده بود همین قدر بهتون بگم که این زن همسایه مون زیاد به خونه ما رفت و آمد داره!

بهش گفتم چرا اینقدر ایمانت ضعیفه!

من خدای خودم رو به یه فالگیر و رمال نمی فروشم.

یعنی چیییییییی!

گریه می کردم. میدونید چرا؟ بخاطر اینکه حس می کردم خیلی به خدا ظلم شده. منی که خدا خواسته منو به کمال برسونه اینقدر نباید بهش ظلم کرد.

اگه یه روزی برسه که من بخوام خدای خودم رو کنار بزنم و به فالگیر و رمال متوسل بشم اون روز باید بمیرم.

خودش خواسته که من مریض شم خودشم هر چی صلاح بدونه همون کار مورد رضای منم هست."بی چون و چرا"

من اصلاً نگران آینده نیستم. چون خدا رو دارم. یه چیزی میگن!؟ :هر چه از دوست رسد نکوست

واقعیت اینه که من هیچ مشکلی با خودم و خدای خودم ندارم پس نگران نیستم حالا میخواد عود کنه یا نکنه.

من خیلی وقته خودمو واسه همه چیز آماده کردم.

فکرشو بکنید: خدایی که یه رمال بتونه با یه نوشته یا دعا یا هرچی جلوی ارادش رو بگیره!

من اون خدا رو قبول ندارم.

خدایی که من می پرستم تو قرآن گفته اگه به اندازه تمام ریگ های بیابان گناه ریز و درشت کردید و توبه ی کردید همه رو می بخشم به غیر از یه گناه: اینکه از رحمت من ناامید بشید!!!

من از رحمت خدا هیچ وقت ناامید نشده و نمیشم. خودمو به خدا سپردم.

متاسفانه چه زیادن مردمی که به دلیل ضعف ایمان رو به اینجور کارا میارن.

دیشب نور خدا رو توی قلبم حس کردم.

+نوشته شده در جمعه 1388/12/21ساعت8:58 قبل از ظهرتوسط امیر |
امگا3
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

اول از همه دو سالگی وبلاگ رو به خودم و همه دوستان تبریک میگم.............

راستش تو این دو سال تعداد بازدید کننده ها اونقدری که دلم می خواست نبود ولی بازم هر چقدر که بتونم دوستان رو با سرطان آشنا کنم خوبه

چند روزیه شروع کردم به خوردن کپسول امگا ۳ . البته به طور سرخود و نه با دستور پزشک...

متاسفانه من جزء اون دسته افرادیم که به شدت از بوی ماهی بدم میاد و تازه هفته ای یکی دوبارم که غذا ماهی داریم بنده لب نمیزنم

زیاد راجع به فواید امگا۳ شنیدم و خوندم مثلا اینکه :

كاهش احتمال بروز سرطانهاي سينه، تخمدان، پروستات و دستگاه گوارش

امگا3 مقاومت بدن در مقابل انواع سرطان افزايش مي‌يابد و در نتيجه باعث كاهش رشد غده‌هاي سرطاني مي‌گردد

اسيدهاي چرب امگا3 به دليل حضور در غشاي سلولي در فعاليت‌هاي فيزيولوژيك بدن نقش حياتي دارند

در تنظيم كليه عملكردهاي زيست شناختي، دستگاه قلبي و عروقي، توليد مثل، ايمني و عصبي به كار مي‌روند

عملكرد صحيح مغز و سلول‌هاي عصبي و شبكيه چشم به اسيد‌هاي چرب از جمله امگا‌3 وابسته است

كاهش كلسترول و تري گليسيريدهاي خون، كاهش فشارخون، كاهش وزن، پيشگيري از بيماري‌هاي قلبي و عروقي، درمان و كاهش دردهاي مفاصل، آرتريت روماتوئيد و آرتروز مي‌گردد

امگا3 جذب كلسيم را افزايش مي‌دهد و رسوب كلسيم را در بافتهاي استخواني تسهيل مي‌نمايد

و..................

البته اینم بگم که مصرف بیش از اندازه اون سبب سرکوب دستگاه ایمنی بدن میشه!!! و باید درست مصرف کرد.

زندگی بافتن یک قالیست نه همان نقش و نگاری که خودت مى خواهى.

نقشه از قبل مشخص شده است. تو در این بین فقط مى بافى ، نقشه را خوب ببین

نکند آخر کار،قالى زندگیت را نخرند . . .

 

+نوشته شده در یکشنبه 1388/12/02ساعت6:33 بعد از ظهرتوسط امیر |
سلام دوستان
چند روزی بود که سخت درگیر امتحان و درسا بودم و خدا روشکر تموم شد
فقط دعا کنید نتایجشم خوب باشه چون من واقعا این ترم زحمت کشیدم
مطمئنا لذت استراحت بعد از امتحانات رو تجربه کردید!آخ که چه لذتی داره
دیگه راحت میشینم پای برنامه 90


ولی امسال یه داغ بزرگ روی دلم موند که وقتی بهش فکر می کنم ناخودآگاه اشک از چشام
سرازیر میشه و اونم این بود که توی دهه ی محرم،بخاطر امتحانا نتونستم برم بیرون و توی عزاداری ها شرکت کنم ولی آقا خودش میدونه که هر وقت صدای مداحی شو می شنوم دلم می خواد با تمام وجود خودمو فداش کنم


از دوستایی هم که در مورد نظر سنجی ازدواج اظهار نظر کردن خیلی خیلی ممنونم
نظرات خیلی جالب بود و با دلیل
البته اگه دوستی بازم نظری داشت حتما بگه


ضمنا دوستان در مورد پاسخ به سوالاتتون باید بگم که بنده حتماْ به سوالاتون جواب
میدم دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره
اگه یکم دیر میشه ازتون عذر می خوام


خدایا وقتی ازم گرفتی و بهم بخشیدی فهمیدم که معادله ی زندگی نه غصه خوردن برای  نداشته هاست و نه آنچنان شاد بودن برای داشته ها

 

(الحمدالله)

+نوشته شده در سه شنبه 1388/10/29ساعت12:14 بعد از ظهرتوسط امیر |
سلام بازدید کننده ی عزیز

یه سوال مهم دارم که دوست دارم همتون به اون جواب بدید.

البته شاید یکم عجیب باشه ولی ترجیح دادم قبل از اینکه به مشاور مراجعه کنم نظرات شما رو هم بدونم. خیلی برام مهمه

البته شاید شما پسر باشید ولی بازم خودتونو (با عرض معذرت) جای خانوما قرار بدید و به سوال من پاسخ بدید.

اول یکم از وضعیت خودم بگم:

۲۳ ساله-دانشجوی سال آخر کارشناسی مهندسی الکترونیک-سال ۸۴ خیلی اتفاقی فهمیدم مبتلا به سرطان شدم- ۲ ساله(خدارو شکر) که درمانم تموم شده-وضعیت جسمیم الحمدالله با افراد ورزشکار هیچ فرقی نداره-زندگی کاملا طبیعی بطوری که من خودم رو به عنوان یه بیمار قبول نداشتم و ندارم -کاملا با انگیزه و امیدوار به آینده

نظرتون درباره ازدواج فردی با شرایط من چیه؟

اگه شما باشید قبول می کنید؟

در چه صورتی حاضرید با یه کسی با شرایط من ازدواج کنید؟

اصلا کسی مثل من میتونه ازدواج کنه؟

در آخر ازتون خواهش می کنم نظراتتون رو بدون ملاحظه بنویسید.

+نوشته شده در شنبه 1388/09/28ساعت11:42 قبل از ظهرتوسط امیر |

ازدواج یه مرد با یه عروس سرطانی

سلام دوستان

امروز یه مطلب جالب دیدم حیفم اومد نذارم.(خیلی جدید نیست)

البته بعد از این پست قصد دارم یه نظر سنجی دیگه بذارم.

بعد از ۵ روز کتی فوت کرد. اون اجازه نداد که بیماریش در زندگیش باعث از دست دادن امید یا ایمانش بشه. اون یک عروسی شگفت انگیز داشت. و اون عشق داشت و عشق میداد. ولی‌ عشق هیچوقت نمیمیرد. و اینطور بود که کتی بر سرطان غلبه کرد.

+نوشته شده در سه شنبه 1388/09/24ساعت12:2 بعد از ظهرتوسط امیر |
نظر سنجی

نظر سنجی

سلام

لطفا در نظر سنجی وبلاگ شرکت کنید.(پایین صفحه).

اگه نظر دیگه ای هم داشتید که در گزینه ها نبود حتما در قسمت نظرات بنویسید.

+نوشته شده در دوشنبه 1388/08/25ساعت10:46 قبل از ظهرتوسط امیر |