فالگیر....
سلام
دیروز یه اتفاق جالبی افتاد تصمیم گرفتم اینجا بنویسم.
توی اتاقم نشسته بودم داشتم درس میخوندم که یهو آبجیم وارد شد.رفته بود خرید. به محض اینکه وارد اتاق شد اومد پیش من و شروع کرد به وارسی چش و چال من. من که از تعجب ماتم برده بود. اول فکر کردم میخواد رنگ چشامو ببینه تا وضع کبدمو چک کنه.
وقتی دلیل کارشو ازش پرسیدم گفتش که رفته بوده پیش یه فالگیر!!!
فااااااااااااااااااااالگیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفت به پیشنهاد خانوم همسایه مون و با هم رفتیم .می خواستم سر از کارشون دربیارم.
بعد از کلی چرت و پرت که راجع به خودش گفته بود راجع به منم اظهار نظر فرموده بودند که داداشتم به سرطان مبتلاست و زیر یکی از چشاش یه خال هست و من نمی خوام شب عیدی تونو خراب کنم ولی بیماری داداشت عود میکنه و اگه می خوای اینطور نشه 50 هزار تومن بدید تا واسش یه دعا بنویسم تا دیگه بیماری سراغش نیاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منو میگی! چشام داشت از حدقه در میومد!
نه نه اشتباه نکنید از حرفش نترسیده بودم. از سادگی آبجیم تعجب کرده بودم.
خب هر بیمار سرطانی احتمال داره بیماریش عود کنه. و منم زیر چشمم خال نداره!!!!!
اگه میخواید بدونید چجوری فهمیده بود همین قدر بهتون بگم که این زن همسایه مون زیاد به خونه ما رفت و آمد داره!
بهش گفتم چرا اینقدر ایمانت ضعیفه!
من خدای خودم رو به یه فالگیر و رمال نمی فروشم.
یعنی چیییییییی!
گریه می کردم. میدونید چرا؟ بخاطر اینکه حس می کردم خیلی به خدا ظلم شده. منی که خدا خواسته منو به کمال برسونه اینقدر نباید بهش ظلم کرد.
اگه یه روزی برسه که من بخوام خدای خودم رو کنار بزنم و به فالگیر و رمال متوسل بشم اون روز باید بمیرم.
خودش خواسته که من مریض شم خودشم هر چی صلاح بدونه همون کار مورد رضای منم هست."بی چون و چرا"
من اصلاً نگران آینده نیستم. چون خدا رو دارم. یه چیزی میگن!؟ :هر چه از دوست رسد نکوست
واقعیت اینه که من هیچ مشکلی با خودم و خدای خودم ندارم پس نگران نیستم حالا میخواد عود کنه یا نکنه.
من خیلی وقته خودمو واسه همه چیز آماده کردم.
فکرشو بکنید: خدایی که یه رمال بتونه با یه نوشته یا دعا یا هرچی جلوی ارادش رو بگیره!
من اون خدا رو قبول ندارم.
خدایی که من می پرستم تو قرآن گفته اگه به اندازه تمام ریگ های بیابان گناه ریز و درشت کردید و توبه ی کردید همه رو می بخشم به غیر از یه گناه: اینکه از رحمت من ناامید بشید!!!
من از رحمت خدا هیچ وقت ناامید نشده و نمیشم. خودمو به خدا سپردم.
متاسفانه چه زیادن مردمی که به دلیل ضعف ایمان رو به اینجور کارا میارن.
دیشب نور خدا رو توی قلبم حس کردم.